Sunday, November 7, 2010

اینجا شهر من نیست و هیچوقت شهر من نخواهد شد. شهر من آسمانش آبی نیست. شهر من آرام نیست. من یک وجب از شهر کثیف و بدبویم را به این شهر مغرور و زیبا نمی فروشم.
شهر من ، من به یاد تو هستم، حتی به یاد ایستگا های اتوبوست که همیشه زیر دست و پای مردان از سرکار برگشته و زنان آشفته اش بودم. به یاد چهارراه هایت، جوی هایت، پارک هایت، سنگفرش هایت، ته سیگارهایت، تف رهگذرهایت... شهر من، من با این همه دوری هر روز به تو می اندیشم.

No comments:

Post a Comment