آدم تغییر می کند، خیلی هم زیاد. اما گذشته اش را هم با خود می برد. یک کوله پشتی دارد که از پایین شروع می کند به پر کردنش و ظرفیت این کوله پشتی انتها ندارد. بسته به آدم هایی که همسفرت شوند و پای تو باشند، چیزهایی که وارد کوله پشتی ات می شود تغییر می کند. بعضی از آدم ها همسفرانشان خیلی شبیه هم اند. در کوله پشتی شان هرچقدر بگردی، از پایین تا بالا، چیزهای مشابه پیدا می کنی. بعضی ها برعکس، همسفرهایشان هر کدام یک جور است.
من، از این دسته ام.
سال ها پیش همسفری داشته ام که عاشق فیزیک کوانتوم بود، عاشق بهترین بودن، عاشق نمره 20، مسابقه و پیشرفت، و اگر کاری می کرد نه برای لذت بردن، که برای بهتر از دیگران شدن بود، و این بزرگترین لذت زندگیش بود.
بعدتر ها، همسفری داشتم که پوچی زندگی آنقدر در گوشت و استخوانش نفوذ کرده بود که غیر از خوشی کردن و تفریح و عشق ورزیدن هیچ چیز دیگری برایش ارزش نبود. لحظه هایش را زندگی می کرد، و تا جایی که می توانست به سختی تن نمی داد.
و این روزها همسفری دارم که ... باید بیشتر از اینها ببینمش تا بنویسمش، اما تا اینجا بگویم که گونه ای متفاوت است و وقت می برد کشف کردنش. تنها ویژگی مشتر کش با قبلی ها این است که چیز جدیدی برای کشف کردن دارد. تکرار مکررات نیست.