چند بار آدم از زندگیت حذف کرده ای؟ چند بار دیگر باید حذف کنی؟ اگر یک چیزی را خوب بلد باشم آن حذف کردن آدم هاست. نمی توانم آدمی را که بودنش به دلیلی سختی مرا فراهم می کند بپذیرم. و تا جایی که بشود آن آدم را حذف می کند. الان هم نوبت ن. شده است. دلایلم آنقدر شخصی است که حتی جرات نمی کنم اینجا بنویسم. می خواهم نباشد دور و برم، هیچ وقت نبینمش. حتی به قیمت عوض کردن دوستانم حذفش می کنم. خودش روحش هم خبر ندارد. برایم مهم نیست از من ناراحت شود، فقط می خواهم دیگر در زندگیم نباشد. این حس من نشان می دهد که این دو سال چقدر به من سخت گذشت و من به روی خودم نیاوردم.
انگار دارد اوضاع خوب می شود. اوضاع خوب برای من یعنی اینکه با هرکس که دلم بخواهد رفت و آمد کنم. دوستانم را انتخاب کنم. من معمولا درست انتخاب می کنم. آن کسی که این دو سال مرا به باد داد ن. بود. اگر او و دوستانش نبودند من در این مدت خیلی روابط بهتری می داشتم. خیلی شادتر بودم حتما. اما هنوز هم دیر نشده. از همین رفتش شروع کرده ام.
من حاضرم تنها باشم ولی با آدم های غلط معاشرت نکنم. و بعد از این آدم های درست را وارد می کنم...می بینیم...