Thursday, July 19, 2012

خب... می خواهم بگویم که تمام شد. رابطه تمام کردم. بعد از 3 سال و 2 ماه. خب ... رابطه ی خوب بود، یعنی وقتی که بود. بعد که 1 سال و 4 ماه از بودنش گذشت من آمدم اینور و هی بالا پایین شد رابطه، تا همین یک هفته پیش که دیگر نکشیدیم و تمامش کردیم.

حسی که دارم این است که بی اعتقاد شدم. به خودم، به عشق. که احساس می کنم من نتوانستم رابطه حفظ کنم. قدر ندانستم. ترکش کردم. او که تمام لحظه ها خوشحالم می کرد.

فاصله آدم ها را دور می کند. امروز که داشتم عکس 2 سال پیشش را می دیدم حس کردم این چشم ها را سال هاست نمی شناسم، و خب واقعا هم سالهاست دو سال. فکر کردم اگر چشم هایش غریبه است، اگر چشم هایش را نمی شناسی یا دوست نداری دیگر، پس دیگر خودش را هم دوست نداری. و دلم سوخت. دلم خواست که دوستش داشته باشم. دلم سوخت که عشقی داشتم و عاشقی بودم والان هیچ هیچ ندارم.

و خب طبیعی است که می ترسم دوباره عاشق نشوم، دوباره معشوق نشوم ...







No comments:

Post a Comment